تبليغاتX
روزهاي زندگي


روزهاي زندگي

سلام دوستاي گلم ... خوبيد ديگه ... منم بد نيستم. امروز بعد از مدت ها دوباره اومدم. البته ببخشيدا كه نميتونم زياد بهتون سر بزنم آخه سرم يه كمي شلوغه.چون ديگه معلم شدمو به كوچولوهاي ابتدايي درس ميگم. ميپرسيد كجا؟ باشه الان ميگم. افتادم روستاي ممكان. يكي از روستاهاي كرد نشين اروميه است.مردمش خيلي خوب و مهمان نوازند واقعا دستشونو ميبوسم.چون احترام زيادي واسه معلم ميزارن.من از شنبه به اين روستا ميرمو چهارشنبه به خونه برميگردم. يعني اين چند روزو اونجا ميمونم.خودشم به اول و چهارم درس ميگم.وااااي كه چقدر اين بچه هاي اول شيرين و دوس داشتني هستن. يه شاگرد دارم اسمش نورس هستش .آدم ميخواد بخوردش.يه بار اشتباهي تو كلاس مامان صدام كرد.خيلي بچه هاي كلاسمو دوس دارم.تو اين يه ماه خيلي ازشون عكس گرفتم كاش ميتونستم بهتون نشون بدم ولي حيف كه زياد بلد نيستم عكسو تو وبلاگم بزارم.تو مدرسه ما گوشي خط نميده .البته ايرانسلم يه كم خط ميده ولي همراه اولم اصلا خط نميده.تلويزيون هم كه برفك نشون ميده.ولي در عوض راديو كه داريم و باكامپيوتر و دستگاه سي دي و حتي پلي استيشن بازي ميكنيم.درس گفتن خيلي حال ميده يه ماه اولش خيلي سخت بود چون كلاس اوليا فارسي بلد نبودن و منم كه كردي خوب بلد نيستم ولي الان ديگه بچه ها فارسي رو خيلي خوب حرف ميزنن و كارم آسونتر شده.سعي ميكنم اگه بيكار شدم در مورد مدرسه و كلاس مطلب بزارم. پس منتظر من باشيد.

خداحافظ

نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 10:11 توسط حامد | |

سلام......

حالتون خوبه....

اوروز پستم درمورد باران كوثري هستش .واااي كه چقدر دوستش دارم.ازتهدل عاشقشم.به نظر من بارانم بهترين بازيگر دنياس.

بچه ها اگه درموردش اطلاعات جديدي دارين به من بگينا.باشه.

اين روزا يه شايعه شنيدم .اونم از كي.همراز به خواهرم گفته كه باران با پورياپورسرخ ازدواج كرده.راستش نمي دونم دروغه يا نه اگه شما خبري دارين به من بگين.البته تو فاميل به من مي گن شبيه پوريا هستم ولي من اصلا شباهتي بين اون و خودم نمي بينم.

اين روزا دنبال فيلماي روز سوم و خون بازي هستم . نمي دونم كه چرا پيداشون نمي كنم.ولي فيلماي ديگشو ديدم. بيشتر از همه از دايره زنگي و خوابگاه دختران رو دوس دارم.

كاش مي شد يه بار از نزديك باران جونم رو ببينم.اگه شما ايميلي ازش دارين به من خبر بديد تا باهاش ارتباط داشته باشم.

امروز مي خوام چند تا عكس ازش نشون بدم.فكر كنم تو كامپيوترم 100تا عكس ازش دارم.

باااااااااي.


اين فيلمه دايره زنگي هستش...

باران كوثري در مي زاك


راستي مي گن خودشم طرفدارمهدي كروبي تو انتخابات بود .عكساشو ببينيد.




http://i42.tinypic.com/25i6ohu.jpg





نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 15:29 توسط حامد | |

سلام دوستان خوبم. حالتون خوبه. من كه خوبم . اميدوارم كه شما هم خوب و سالم و سلامت باشيد...

دوستان از نظراتي كه در وبلاگم نوشته بوديد تشكر مي كنم .من ديگه تصميممو گرفتم .ديگه نمي خوام به اون فكر كنم . شايد خدا اين جوري خواست كه از هم ديگه جدا بشيم...

من از اين رابطه چند چيز ياد گرفتم : يكي اين كه هيچ وقت از ته دل عاشق هيشكي نشم چون طرف مقابل سو استفاده مي كنه. يكي ديگه هم اين كه به هيشكي اعتماد نكنم . همراز كه دختر خاله ام بود با من اين كارو كرد غريبه با من چيكار ميكنه؟

خلاصه ديگه تصميم گرفتم واسه هميشه فراموشش كنم.از اين به بعد هم تصميم گرفتم موضوع وبلاگم در مورد خاطراتي كه واسم اتفاق ميفته واستون بنويسم.البته شايد از اين به بعد نتونم زياد به وبلاگم برسم چون ديگه من معلم شدم وقراره به كوچولوها درس بگم.وااااي كه چقدر عاشق اين بچه هاي ابتدايي هستم.ولي من سعي مي كنم هر از گاهي به وبلاگم برسم و خاطراتم را كه در مدرسه به من مي گذره به شما بگم.

من هم چنين سعي مي كنم تو وبلاگم تغييراتي رو بدم واون رو بهتر كنم.

من ديگه بهتره برم . منتظر خاطراتم باشيد....

باي باي.......... .

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 17:55 توسط حامد | |

سلام دوستاي گلم حالتون خوبه؟ امروز بعد از مدت ها اومدم ولي اين بار فرق مي كنه شايد ديگه وبلاگ ننويسم. آخه عشقم ديگه منو ترك كرده .هيچ وقت فكر نمي كردم همراز نامردي كنه. اون به من گفته بود كه تا كنكور صبر كنم منم صبر كردمو بعد كنكور بهش زنگ زدم.ولي اون بازم حرفاي قبليشو زد و گفت كه دوسم نداره و چند تا دليل كه به نظرم درست نبود واسم آورد.اون به من قول داده بود كه تو اين مدت عاشق هيشكي نشه ولي اون به من خيانت كردوبا چند تا پسر حرف زده. من 7 سال عاشق همرازم بودم وجدايي ازش خيلي سخته ولي سعي مي كنم فراموشش كنم. من 6ماهه كه هنوز نديدمش و از اين به بعد هم نمي خوام اونو ببينم. شايد بتونم فراموشش كنم.اون در حقم خيلي نامردي كرده ،تازه فهميدم تو اون مدتي كه باهم حرف مي زديم هيچ وقت منو دوس نداشته وهميشه به من دروغ مي گفته.حيف به اين 7سال كه به خاطرش هدر شد.كاش هيچ وقت عاشقش نمي شدم.همراز جان من ديگه هيچ وقت نمي بخشمت .اون دنيا انتقاممو ازت مي گيرم مطمئن باش.حيف كه به خاطرت قرآن ختم كردم حيف كه هميشه دعايت مي كردم . حيف كه به خاطرت اين قدر گريه كردم......  من الان خيلي وقته كه نديدمت براي اين كه فراموشت كنم فقط يه راه وجود داره اونم اينه كه هيچ وقت همديگه رو نبينيم.ازت خواهش مي كنم هيچ وقت خونه ي ما نيا منم به خونه ي شما نميام و تو مجالسي كه تو باشي شركت نمي كنم . شايد با اين كار از يادم بري......

دوستاي گلم خداحافظ.

نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت 1:13 توسط حامد | |



20 نكته در مورد عشق

1-    بزرگ ترين عشق ها تنها در سكوت وازراه برقراري تماس چشم ها شكل مي گيرند ...!

2-    عشق انتخاب ما نيست ، بلكه در سرنوشت ماست.

3-    زنان از راه گوش هايشان عاشق مي شوند و مردان از طريق چشم هايشان.

4-    بهتر است عاشق شويد و در عشقتان شكست بخوريد تا اين كه هرگز عاشق نشويد ...

5-    اگر به دنبال دوستي كه هيچ نوع ايرادي ندارد بگرديم ، هرگز با كسي آشنا نخواهيم شد ...

6-    هرگز نمي توانيد باوركنيد كه ممكن است عشقي كه در دل شما شكل مي گيرد، روزي خيلي بيش تر     ازحد باورتان باشد ...!

7-    بهترين هديه ، هديه اي است كه با قلبتان پيوند خورده است ...

8- يك كلمه وجود دارد كه شانه هاي ما را از سنگيني و درد هاي زندگي نجات مي دهد: آن لغت عشق است

9- كساني كه عميقا به هم عشق مي ورزند ، هرگز پير نخواهند شد...

10-    مردها همه دوست دارند نخستين عشق زن ها باشند ، در حالي كه زن ها مي خواهند آخرين عشق مردان باشند ... !!!!

11-    عشق تنها چيزي است كه هيچ قدرتي نمي تواند به آن فرمان دهد وبا پول هم نمي توان آن را خريد.

12-    براي نوشتن يك نامه ي عاشقانه ، بايد بدون اين كه از پيش بدانيد چه مي خواهيد بنويسيد شروع كرده و بدون اين كه بدانيد چه نوشته ايد نامه تان را به پايان برسانيد...

13-    كاخي كه در آن عشق جايي نداشته باشد ، كلبه اي محقر و ناچيز بيش نيست ، اما وقتي در كلبه ي محقري عشق وارد مي شود ،آن را به قصر پر روح و هيجاني تبديل مي كند...

14-    عشق كور نيست، بلكه چشم دل را نيز باز مي كند ... اما چون بيش تر مي بيند مشتاق است كه كم تر متوجه بشود ...!

15-    عشق درست مثل جيوه در كف انسان است ... اگر انگشتانتان را مشت كنيد كف دستتان مي ماند. اگر دستتان را باز كنيد ، ناگهان از دستتان سر مي خورد و مي ريزد...

16-    يك عاشق بزرگ كسي است كه هرگز قلب ساده و بي آلايشي را از دست ندهد...!

17-    عشق بر دل ها سلطه نمي كند ، عشق با دل ها رشد مي كند...

18-    در زندگي هيچ چيز مانند عشق انسان را به اوج نمي رساند...

19-    بوسيدن حلقه اي دوست داشتني و زيباست كه توسط طبيعت طراحي شده تا زماني  كه زبان از بيان محبت عاجز مي گردد و واژه ها بيان كننده احساس نيستند ، جانشين كلام شود...

20-    و اين مهم را بدانيد كه جدايي هرگز حريف خاطره ها نمي شود. پس خالق خاطرات زيبايي براي هم باشيد...

موفق باشيد....


نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 21:16 توسط حامد | |

                                                              ولنتاین

هر سال در ماه فوريه در سراسر جهان، عشاق و دلدادگان به مناسبت روز خاصي موسوم به روز سنت والنتاين، شيريني، گل و هداياي فراواني نثار يكديگر مي كنند .
والنتاين در لغت به معناي معشوق و محبوب است.   14 فوريه (‌25 بهمن ماه )‌روز خوبي است تا نگذاريم عشقمان كمرنگ شود و فرصتي است براي زنده كردن عشق هاي قديمي كه شايد گرد و غبار زمان آن را به فراموشي سپرده است. بياييد همگي در اين روز زيبا با دادن هديه به كساني كه واقعا دوستشان داريم زندگي مان را سراسر مهر و عشق سازيم.

به راستي والنتاين چه كسي بود و چه اتفاقاتي برايش افتاده كه روز خاصي را در تاريخ به خود اختصاص داده است؟

يكي از افسانه ها حاكي است والنتاين در قرن سوم ميلادي و در روم باستان زندگي مي كرده، هنگامي كه امپراتور كلاديوس به اين نتيجه مي رسد كه سربازان مجرد قدرتمندتر هستند، ازدواج مردان جوان را غيرقانوني مي كند تا بر تعداد سربازانش بیفزاید. والنتاين اين حكم را بسيار ناعادلانه مي داند از فرمان سرپيچي مي كند و مردان و زنان جوان را در خفا به عقد يكديگر درمي آورد.كلاديـوس که از ايـن عـمل آگاه مي شود، وي را به مرگ محكوم مي كند.

بر اساس این افسانه والنتاين خودش اولين "هديه والنتاين" را براي معشوقش مي فرستد. هنگامي كه والنتاين در زندان بوده، دلداده دختر جواني مي شود كه دختر زندانبان بوده است. پيش از مرگش، نامه اي براي آن دختر نوشته و در پايان چنين امضا مي كند "والنتاين تو" و اين عبارتي است كه امروزه نيز در پايان برخي نامه ها به چشم مي خورد. در تمامي افسانه ها شاهد هستيم كه والنتاين پيكره و در حقيقت نمادي از همدلي، دلسوزي و از همه مهمتر عشق است.

پاپ اعظم گلاسيوس، نخستين بار در حدود 498 پس از ميلاد، روز 14 فوريه را روز سنت والنتاين قرار داد.
بر اساس گزارشات آماري، ارسال بيش از يك ميليارد كارت والنتاين باعث شده است كه اين روز به عنوان دومين روز در تمام سال باشد كه طي آن بيشترين تعداد كارت تبريك رد و بدل مي شود (تعداد كارت هـاي ارسـال شـده بـراي گرامي داشت كريسمس 6/2 ميلـيارد بـرآورد شـده اسـت).
.

.

من هم به نوبه ی خودم این روز عزیز را به تمام عاشقان جهان و همراز گلم که نتونستم در این سال این روز را با او جشن بگیرم تبریک می گم .

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 23:32 توسط حامد | |

خوش به حالت که تونستی بگذری                               راحت از کنار اون خاطره ها

   رفتی و عین خیالتم نبود                                       ولی من بی تو شکستم به خدا

تو که بهترازهمه دونستی من                                      توی دل سپردن از همه سرم

نمی بخشمت چرا نیومدی                                         وقتی فهمیدی که من در به درم

باباخوش به حال تو که نه می گی                                 خیلی راحت به دو چشم ترم

ولی من هرکاری کردم عزیزم                                            نتونستم تو رو از یاد ببرم

  تیکه و پاره شده دلم ولی                                             توی قلب تو نیفتاده یه خال

شاید از اینه که عاشق نبودی                                  هی دروغ گفتی به من این همه سال

        پشت سکوت چشمات                                           چی مخفی کردی عاشق

            نزار بمونه پنهون                                                       راز گل شقایق

           چرا نگام می کردی                                                اگه دوستم نداشتی

            دزدیدی قلبو بردی                                                رفتی و جام گذاشتی

        هیچ می دونی که قلبم                                              بی تو چه بی قراره

            بی اعتنایی تو                                                         اشکمو درمیاره

            چقدرباید بمونم                                                      پای تو و نگاهت

          آتیش زده به جونم                                                  چشای بی گناهت

 

شب بخیر دوستانم....Night  Night

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 22:54 توسط حامد | |

 

سلام امروز واستون چند تا عکس گذاشتم. ببینید:

 

این عکس دوران کودکی من هستش.

این عکس پسرخاله من رضا هستش . خیلی دوستش دارم.

این هم عکس خودمه که البته وقتی از بسیج به اردو رفته بودیم گرفته شده.

 

اینم خودم هستم.

.

.

.

 

بالاخره امروز امتحانات ترم دانشگاه هم تموم شد و ما هم تونستیم یه نفس راحت بکشیم.

البته امتحانا زیادم سخت نبودن .ولی دیگه بایدخودموواسه ترم چهار آماده کنم. ترمی که بعد از اون دیگه معلم میشمو قراره به کوچولوهای ابتدایی درس بگم.

 فعلا بایییییییییی.

 

نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 8:27 توسط حامد | |

سلام دوستان خوبم . حالتون چطوره . حال من که اصلا خوب نیست چون اون روز یار من یه چیزهایی به من گفت که نمی تونم تحمل کنم .اون گفت که تو این یک سالی که با من حرف زدیم من تو رو اصلا دوست نداشتم و خیلی حرفا که وقتی می گفت آرزوی مرگ می کردم .نمی دونم چرا همه چیز یهو عوض شد اصلا باور نمی کنم که همراز من این حرفا رو به من زده باشه. خلاصه حالم خیلی بد بود وآخرتحمل نکردم و به مامانم گفتم و اون منو دلداری دادوگفت که همه دخترا این طوری هستن و من نباید نگران باشم . اون گفت که همراز و تو رو تو خواب دیدم که با هم ازدواج می کنین و خیلی حرفا که با گفتنش یه کمی آروم شدم . من هنوز امیدمو از دست ندادم چون می دونم که خدا جون دعاهامو قبول می کنه و ما به هم می رسیم . امشب هم قراره بریم مهمونی خونه اونا . نمی دونم چیکار کنم . امید وارم شب خوبی باشه و همراز جونم منو فراموش نکرده باشه . شما هم دعامون کنین تا به هم برسیم . ضمنا سال میلادی جدیدو به همتون تبریک می گم وسال خوبی رو براتون آرزو می کنم. خیلی دوستتون دارم . خداحافظ.

                                                                 

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 10:45 توسط حامد | |

سلام دوستان گلم . ببخشید که خیلی وقت بود به شما ها سر نزدم تو این چندهفته حالم یه کمی خوب نبود و حوصله ی زیادی هم نداشتم. آخه ۱ماهی می شه عشقم یعنی همراز با من حرف نزده. اون به من گفت که تا کنکور صبر کنم وبعد از کنکور دوباره با هم حرف بزنیم. میگه تو این مدتی که با من حرف می زده تو درساش خیلی افت کرده . راستم میگه خیلی خیلی افت کرده .واسه همین ازم وقت خواسته. البته به من قول داده عاشق هیشکی نشه واینو به من ۲هفته پیش با امتحان کردن من به من ثابت کرد.من هم مثل چند سال قبل بازم صبر می کنم تا این که اون روز برسه و با هم دوباره ارتباط داشته باشیم.تو رو خدا واسش دعا کنید تو کنکور سراسری قبول بشه. من در اینجا بازم به همراز جونم می گم خیلی خیلی دوستت دارم.... واسه ما دعا کنید. دوستتون دارم.
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 0:1 توسط حامد | |

من دراین شهرغریب  چه کسی رادارم؟

چه کسی همدم و همراز من است؟

چه کسی باغم من دمساز است؟

 

غم من غربت وتنهایی نیست

غصه بی سروسامانی نیست

غم عشقی است که درخیزش یک طوفان  ناگهان ویران شد

 

غم من مثل غم کوچ پرستوی بهار

مثل دلتنگی یک غنچه پاییز زده

غم بی هم کسی و فردایی است

 

چه کسی در غم تنهایی من

قطره ای اشک از دیده فشاند؟

یاکه درسوگ سیه روزی من

لحظه ای بامن بود؟

 

آه از بی سروسامانی من

آه از بی کسی و دلتنگی

آه از مرگ گل یاس سپید

آه ازدیده بارانی من

 

آه از کوچه غرببانه عشق

آه از باغ تهی از گل و آواز نسیم

آه از فصل غم آلودخزان

آه از داغ جگر سوز فراق

 

وکسی نیست که در اوج پریشانی من

بامن غم زده همراه شود

تاازاین وادی پاییززده

تابه جایی که گل عاطفه ها روئیده است

همراهش کوچ کنم .....

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 22:44 توسط حامد | |

                             از آن گاه که تو را دیده ام

باگوش جان در شب های بسیارسرودبی پایان عشق را شنیده ام.جهان جهانی دیگر شده وزمانه نشانه های دیگری از چهره های دل انگیزش را به من نموده.

دمی نیست که فارغ از خیالت باشم وشبی نمیگذردکه نهال عشقت راباسرشک در چمنزار دلم بارورنسازم.

شادم از اینکه جوانه ای ازامیددرزندگیم آشکار شده وبلبل نغمه سرای محبت برفرازکاشانه ام لانه کرده.

اینک جز غم هجران رنجی ندارم وجزشهد لبت گنجی آرزو ننمایم.تو برای منی که قبل از این کلافی پیچیده و بی ترتیب بودم .فرشته نجات شدی وبرای دلم که تشنه ما ء محبت بود آب حیات گردیدی.

آنقدردوستت دارم که در مقابل لهیب جان گداز فراق بردبارم .به حدی می خواهمت که اگردستای افلاک به هم آویزند تا خردلی ازعشق تو را بکاهند امکانی برآن متصور نمی توان بود.

در راه وصال تو سراز پای نمی شناسم ووفای تو رابه قیمت تمام ذرات وجودم خریدارم وازجورزمانه باکی ندارم .تازمانی که مرگ بر آشیانه مرغ روحم دست یابد محبت تورا دردل وجان نگه خواهم داشت.

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 10:20 توسط حامد | |

                             معشوقه قشنگم 

هم اکنون که به تو فکر می کنم واین جملات نارسا را برای تو مینویسم حالتی عجیب دارم.آری همچون آن بلبلی که با قلب کوچکش برای رضای دل معشوقش ترانه سر میدهد و نغمه محبت ساز می کند ولی ازدل مشکل پسنداو میهراسد و نگران است که شاید آوازش مقبول نیفتدو رازش منفور گردد.

نه برای زیبایی تو انتهایی میبینم ونه عشق پاک خودراکرانه ای میابم. تمام غم های من با تبسمی که برلب های شیرین تو نقش میبندد از میان میرود و تمام نشاط زندگی من با کوچک ترین گرد غمی که برسیمای جذاب تو مینشیند محو میشود .دمی نیست که فارغ از یادت باشم وشبی نیست که غرق در خیال وخوابت نگردم. نمیدانم چگونه بگویم که چقدر دوستت دارم و نمی توانم چگونه بیان کنم که تا چه میزان محبت تو در تاروپود وجودم ریشه دوانیده.

آرزو دارم زندگیم در ساعتی کوتاه شود وتمام لحظات آن ساعت را کنار تو باشم وآرزودارم که همیشه درخواب باشم تاتوبازیبایی خیرگی بخش خود در رویای من خود نمایی کنی. هیچ گاه قدرتی قادر نخواهد بودکه عشق تورا از قلب من در هیچ زمان از میان ببرد. از بچگی عاشقت بودم وتاابد هم عاشقت خواهم ماند همراز عزیزم.خیلی دوستت دارم.

نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 7:7 توسط حامد | |

ای پناه قلبهای بی پناه ای امید آسمان های غریب
ای به رنگ اشک های گرم شمع ای چنان لبخند میخک ها نجیب
ای دوای درد دلهای اسیر ای نگاهت مرهم زخم بهار
ای عبور تو غروب آرزو ای ز شبنم های رویا یادگار
کوچه دل با تو زیبا میشود
تو شفا بخش نگاه عاشقی
مهربانی نازننی مثل عشق
با تمام شاپرک ها صادق ی
چشم هایت مثل رنگین کمان دست هایت باغ پک نسترن
قلب اقیانوسی از شوق و نگاه با دلت پروانه شد احساس من
قلب من یک جاده تاریک بود
با تو قلبم کلبه پیوند شد
اشک هایم مثل نیلوفر شکفت
حاصلش یک آسمان لبخند شد
مرز ما گلدانی از احساس شد 
 تو گلدان پیچکی از عاطفه
تو شدی راز شکفتن
من شدم برگ سبز و کوچکی از عاطفه
ای تماشای تو یک حس لطیف 

بی تو فرش کوچه های بارانی ست
بی تو صد نیلوفر عاشق هنوز
در حصار عاشقی زندانی ست
قلب من تقدیم چشمان تو شد
عشق یعنی تا ابد آبی شدن
عشق یعنی لحظه ای بارانی و
لحظه ای شفاف و مهتابی شدن
عشق یعنی لذت یک آرزو
عشق یعنی یک بلای ماندگار
عشق یعنی هدیه ای از آسمان
عشق یعنی یک صفای سازگار
عشق یعنی با وجود زندگی دور از آداب مردم زیستن
عشق یعنی لحظه ای خندیدن و
سال ها اشک ندامت ریختن
عشق یعنی زنگ تکرار نگاه
عشق یعنی لحظه ای زیبا شدن
عشق یعنی قطره بودن سوختن
عشق یعنی راهی دریا شدن
هر چه هست این عشق صد ها قلب صاف
با حضورش ‌آبی و بی کینه است
عشق یعنی سبز بودن تا ابد
عشق رنگ نقره اینه است
تو گل گلدان قلب من شدی
عشق شد یک برگ از گلدان تو
در بهار آرزوها می دهد 
میوه های عاطفه چشمان تو

چشمهایم باز بارانی شدند
قلبم اما گشت دریای ز عشق
دل گذشت از کوچه های خاطره
ر.ح شد مضمون و معنایی ز عشق
باید از آرامش دل ها گذشت
شادمان چون لحظه دیدار شد
بهترین تسکین دل این جمله است
باید از پیوند تو سرشار شد 

شعر: مریم حیدر زاده

نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 8:0 توسط حامد | |


:قالبساز: :بهاربیست: